طراح ، مجری و سرگروه : مسعود طباطبایی جانباز ۶۵٪ ارتش

مصاحبه ها

  • پیام سال 1396: هر ایرانی یک دوچرخه، یک درخت، همیار طبیعت و محیط زیست باشیم
  • بحران مدیریت و بحرانهای زیست محیطی جدیست ، اهدا خون و اهدا عضو تبلور انسانیت است با بهره وری صحیح از منابع طبیعی و تاریخی به فرزندان و آیندگان هم حق استفاده بهینه بدهیم
  • جنگ و بی عدالتی اقیانوسی است که اعماقش مرگ ، امواجش درد ، ساحلش ویران ، بارانش خون و غروبش غم مرگ انسانهاست
  • حفظ منابع ملی، طبیعی، تاریخی و حماسی یک کشور نشانگر فرهنگ، افتخار و ایثار یک ملت است
آمار: 6818107

» همراه :   9300064001  98+
» همراه :   9190064003  98+
» پیامک :   9354115554  98+
» رایانامه: gpg_2003@yahoo.com
» تارنما :                www.GPG.ir
» ایران - تهران         Iran - Tehran

 

استقبال از دنیاگردی پیاده با پیام صلح
دور دنیا در هزار روز
از قم تا مهران حتی یک شب هم چادر نزدیم، میهمان مردم خونگرم کشورمان بودیم.آدم تا در چنین موقعیت هایی قرار نگیرد مهربانی و خونگرمی هموطنانش را از نزدیک درک نمی  کند
این کفش ها چند روز دوام می آورند ؟ ۱۰۰ روز یا هزار روز؟او می خواهد با این کفش ها دور دنیا را طی کند.
013542.jpg

دور دنیا را چند روز می  توان گشت؟ ژول ورن می گفت هشتاد روز، اما اگر فرض کنیم انسان است و پاهایش و بس، قضیه فرق می کند. لابد فکر می کنید، در چند سال از زندگی مان به اندازه دور دنیا راه می رویم، اما اینها سفر به حساب نمی آید. اول اینکه این سفر کفشی می خواهد سخت مثل آهن، بعد رفقایی می خواهد همراه که به اصطلاح «رفیق نیمه راه» نباشند، امکاناتی می خواهد و کوله  سنگینی که وزن آن چیزی در حدود ۴۵ کیلوگرم یا بیشتر باشد، صبر و تحملی می    خواهد که لابد در هر کسی پیدا نمی    شود و از همه مهمتر اراده ای می    خواهد و انگیزه ای که راهپیمایی روزانه با آن بار سنگین را قابل تحمل کند.
دور دنیا را می  توان پیاده گشت؟ تا جایی که می دانیم کسی از پیاده روی نمرده است. شاید خسته شده باشد امانمرده است. آن یونانی بیچاره هم که می خواست خبر پیروزی ارتش کشورش را در مقابل ارتش خشایارشا به هموطنانش برساند، تمام صحرای ماراتن را دوید که آخر سر مرد. اگر آب و غذا و امداد پزشکی دم دست باشد پیاده روی کسی را نمی  کشد، حالا می خواهد دور دنیا باشد. یا دور کهکشان راه شیری یا دور ایران. چیزی که باعث می  شود آدم ها سفر پیاده را از نیمه رها کنند، خستگی، بی انگیزگی، دوری از دیار و عزیزان و مشقت های سفر است. در واقع دور دنیا را خیلی ها گشته اند؛ پوپه نادری با دوچرخه و دوستان آلمانی مان با کامیون آتش نشانی، بعضی ها به عشق شهرت، بعضی ها با فکر کسب تجربه، بعضی ها برای دیدن دیگر ملت ها و برخی هم برای انجام یک حرکت نمادین و رساندن پیام خود به جهانیان. در دل این آخری نوعی جلب توجه نهفته است؛ جلب توجهی که این دفعه بار منفی ندارد. جلب توجهی که هشدار «هشیار باشید» می دهد و به اتحاد فرامی خواند، مثل سفر نمادین کودکانی از تمام ملت ها به کشورهای مختلف که با حمایت یونسکو و برای توجه دادن دولت ها و ملت ها به وضعیت کودکان جهان انجام می   شود.
سفر با چنین انگیزه ای به نظر جذاب تر و هدفمند تر می  رسد. می  شود برایش سرود و آهنگ ساخت. می  شود از آن فیلم مستندی ساخت و تا سال ها برای تبلیغ آن هدف از آن سفر یاد کرد. می  شود آن را دستاویزی قرارداد تا با زبان مشترک ملت ها با آنها حرف زد. زبان مشترک ملت ها همان درد و رنج مشترک است و برای همه آشناست. فریاد از همان مصیبت هایی است که دست بشر به سر خودش می  آورد، فریاد برای زمینی که می  سوزد. در همه جای دنیا می سوزد و رنگش از سبز و آبی به خاکستری و سیاه تبدیل می  شود. فریاد بر سر کسانی که کودکان را به برده های قرن ۲۱ تبدیل کرده اند، فریاد حمایت از کسانی که برای آرمان هایشان مبارزه می کنند و فریاد بر سر کسانی که تنها راه رسیدن به هدف را جنگ می  دانند.
سید محمود طباطبایی هم می  خواهد با زبان مشترک ملت ها حرف بزند. شاید در طول سفرش حرفی نزند، اما می  خواهد پیام اش را با شعار سفرش به گوش همه برساند.
او می  خواهد پیاده روی کند و به کمتر از دور دنیا هم راضی نمی  شود، یک پیاده روی طولانی و پرمشقت با شعار: دنیا، صلح، عدالت، زندگی و هنر.
پیش نیاز سفر
هر سفری مقدماتی دارد. کوهنوردان وقتی قصد سفر به دماوند را دارند، اول به قله های کوتاه تر سفر می  کنند تا به قول معروف «دستگرمی» کرده باشند. ماشین هایی که موتورشان تازه تعمیر شده باشد قبل از سفر طولانی آب بندی می  شوند، کسی که می  خواهد دور دنیا را پیاده  برود هم لابد احتیاج به آمادگی قبلی دارد. اما ظاهرا برای این آمادگی نیازی به برنامه ریزی مشخصی نیست. مسعود طباطبایی می  داند که سفر سختی را پیش رو دارد؛ سفری که به هماهنگی های دیپلماتیک نیاز دارد و ارتباطات ورزشی فدراسیون های ایرانی و خارجی. سفری که به حمایت مالی نیاز دارد و حمایت های معنوی روحیه دهنده. برای جلب همین حمایت ها و تدارکات هم مدت هاست که سراغ نهادهایی که فکر می کند ممکن است حامی او باشند می رود، اما نتیجه ای نمی گیرد. می گوید: «به همه آنها توضیح داده ام که این یک سفر شخصی نیست، یک سفر هدفمند است با شعار صلح طلبی. یک حرکت ورزشی است و اگر فیلمی مستند هم از آن تهیه کنیم، جنبه هنری هم پیدا می  کند.» آخر او در کار سینما و تلویزیون هم فعال است و بازیگری و نویسندگی را تجربه کرده است. اما ظاهرا هیچ نهادی این صحبت ها را جدی نگرفته است.
می  گوید که طرح شان را «طرح جهانی کمربند صلح» نام گذاشته اند و به نهادهای مختلف ارایه کرده اند. به یونسکو، به وزارت کشور، تربیت بدنی و بنیاد مستضعفان و جانبازان فرستاده اند، اما نتیجه نگرفته اند. چرا بنیاد؟ چون او سال ها به عنوان یکی از پرسنل ارتش در جبهه ها جنگیده و جانباز ۶۵ درصد شده است، بنیاد هم نهادی است که مسوولیت حمایت از جانبازان صدمه دیده از جنگ را به عهده دارد و بالاخره اینکه شعار سفر دور دنیای او هم علیه جنگ و جنگ افروزان است.
خلاصه اینکه ماه ها وقت و انرژی خود را روی این گذاشته  است که مقدمات سفر را فراهم و حمایت های لازم را جلب کند، از این سازمان به آن اداره و از این اداره به آن نهاد رفته است تا نتیجه ای بگیرد. این همه تلاش بدون شک او را برای سفر طولانی اش آماده می  کند، به او درس استقامت و تلاش برای رسیدن به هدف می  آموزد و خستگی این دوندگی های اداری او را برای تحمل خستگی های راه آماده می  کند، راهی که باید در هزار روز پیاده روی طی شود.
دور دنیا در هزار روز
دور دنیا را گشتن باید کار جالبی باشد، حتی اگر پای پیاده باشی، اما او می  گوید وقتی کوله ای ۴۵ کیلویی روی پشتت باشد و مجبور باشی روزی ۳۰ تا ۴۰ کیلومتر پیاده روی کنی زیاد فرصت توجه به اطرافت را نداری. باید حرفش را قبول کنیم چون تجربه پیاده سفر کردن را دارد. مسعود طباطبایی برنامه سفرش را خیلی پیشتر از این آغاز کرده است. مرحله اول سفرش تهران- قم بوده است. او این مسیر را ۱۵ آبان سال گذشته به تنهایی در ۳ روز طی کرد. ناراحتی پاهایش که ناشی از ترکش های زمان جنگ بود در آن سفر آزارش داد به حدی که ناچار به عمل زانو شد. در مرحله دوم سفر، قم تا کربلا را با دو نفر ازدوستانش ۱۸ روزه پیاده رفت. آنها در آن سفری که ۲۲ فروردین شروع شد روزی ۳۰ کیلومتر پیاده روی کردند و گاهی پیاده روی روزانه شان به ۵۵ کیلومتر هم رسید، تا اینکه به مهران رسیدند. در آنجا معلوم شد از آنجا که امنیت کافی در عراق وجود ندارد نمی  توانند تا کربلا پیاده بروند، بنابراین با اتومبیل به زیارت رفتند.
سفر سراسر تجربه است، این را دیگر همه می  دانند، اگر او نتوانسته است در سفر قم- کربلا به دیدن اماکن تاریخی برود، اگر مجالی پیدا نکرده است تا از سر فرصت نگاهی به دشت ها و کوه ها و مناظر زیبای اطرافش بیندازد، در عوض در تمام این ۱۸ روز میهمان شهرها و روستاهای قرار گرفته در مسیرش بوده است. می  گوید: «از قم تا مهران حتی یک شب هم چادر نزدیم، میهمان مردم خونگرم کشورمان بودیم و آنها با تمام وجود از ما پذیرایی می  کردند.۳۰ فروردین به روستای مالمیر اراک رسیدیم، شب که خوابیدیم صبح ۲۵ سانتیمتر برف آمده بود. منظره خیلی زیبایی بود. اهالی می  گفتند که در ۲۵ سال گذشته بارش چنین برفی در آخر فروردین سابقه نداشته است. در مسیرمان روستایانی که نان شب نداشتند با برنج دمی از ما پذیرایی می  کردند و گاهی اتفاق می  افتاد که اهالی یک شهر، بعد از اینکه از شهر خارج می  شدیم، از حضور ما با خبر می  شدندو دنبالمان می  آمدند تا ما را برگردانند و یک روز میهمانشان باشیم. آدم تا در چنین موقعیت هایی قرار نگیرد مهربانی و خونگرمی هموطنانش را از نزدیک درک نمی  کند.»
سفر دور دنیا اما از جنس دیگری است. اولین مشکل این سفر این است که آنجا کسی زبانت را نمی  فهمد. مشکل دیگرش هماهنگی هایی است که وجودش ضروری به نظر می رسد؛ هماهنگی در سر مرزها برای ورود. یکی دیگر از دردسرهایش هزینه های بالای مالی اش است.
013551.jpg

طباطبایی برای امرار معاش یک آژانس تاکسی سرویس دارد و با آن خرج خانواده چهار نفری اش را در می  آورد، اما به نظر نمی  رسد این آژانس بتواند هزینه های یک سفر چند ساله به دور دنیا را بدهد. آنها در سفرهایشان یک کوله پر از آذوقه به همراه چادر، پتو، لباس، کمک  های اولیه، وسیله دفاع شخصی، وسایل نظافت، کیسه خواب، چراغ گازی و دوربین می  برند، اما نیازهای دیگری هم دارند. او می  گوید: «اگر یک کاروان داشتیم و دنبال ما می  آمد، برای استراحت و امداد پزشکی و نظافت مشکلی نداشتیم. در این سفر جاده ها ناشناخته است ومعلوم نیست چه موقع به جایی برسیم که سقفی بالای سرمان باشد به همین خاطر هم باید آذوقه ۳ روزمان را همراه داشته باشیم. اگر قرار باشد با هزینه خودمان برویم نمی  توانیم امکانات زیادی همراه خودمان ببریم.» می  گوید که این سفر شخصی نیست، سفری است که با شعار و اهداف جهانی و بعد ملی دارد. آنها به تنهایی نمی  توانند هزینه این سفر را بپردازند.
باید از ترکیه، بلغارستان، یوگسلاوی، مجارستان، اسلواکی، اتریش، آلمان. لیختن اشتاین، سوئیس، فرانسه، انگلیس، آمریکا، ژاپن، کره، ویتنام، لائوس، تایلند، میانمار، هند، بنگلادش، پاکستان و افغانستان بگذرند تا به ایران برسند. چنین سفری هزینه ای می طلبد که از توان آنها خارج است. اما طباطبایی می گوید که حتی اگر حمایت مالی از او نشود، سفرش را انجام خواهد داد، حالا تا هر جا که بتواند. می گوید: خیلی ها می گویند که این کار شدنی نیست اما گروه سه، چهار نفره ما می خواهد کاری را بکند که دیگران امیدی به انجامش ندارند. وقتی که هدفی داری و انگیزه ، رسیدن به آن هدف را تا هر جا که باشد می روی. می گوید: «به عنوان کسی که از جنگ تحمیلی علیه ایران صدمه دیده است می خواهد از کسانی که دستور جنگ صادر می کنند و ده ها هزار کشته و صدها هزار مصدوم به جا می گذارند بپرسد که آیا از مصدومان و آسیب دیده ها از جنگ خبر دارند؟»
مسافر ۳۸ ساله دور دنیا یک دختر ۱۶ ساله و یک پسر ۶ ساله دارد و حساب می کند که اگر این سفر با پیاده روی ها و معطلی هایش حدود ۴ ساله طول بکشد دخترش ۲۰ ساله  و پسرش ۱۰ ساله می شود. او پس از بازگشت به اندازه همه این ۴ سال حرف های گفتنی برای آنها خواهد داشت و داستان های شنیدنی. داستان هایی از سفری که با شعار دنیا، صلح، عدالت، زندگی و هنر از اول مهرماه آغاز می شود.



1396,04,15 @ 09:00 ق.ظ |
(0)
نام :
ایمیل :
وب سایت :

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

بخوانید این جمله در گوش باد - چو ایران نباشد تن من مباد

اهدا 160 لوح سپاس، تقدیرنامه، شهروند افتخاری و 8 تندیس توسط مسئولین لشکری،کشوری و... نشانگر تلاش بی وقفه گروه انسانهای سبز  از سال 1382 تاکنون جهت گسترش فعالیتهای انسان دوستانه، صلح و دوستی، روح میهن پرستی، حفظ منابع ملی، طبیعی، زیست محیطی و ادای احترام به حماسه سازان تاریخ ساز از کورش هخامنشی تا شهید فهمیده میباشد.

  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name
  • image name